close
تبلیغات در اینترنت
جهل ...

جهل ...

فردی مسلمان یک همسایه کافر داشتهر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد :خدایا ! جان این همسایه کافر من را بگیر.مرگش را نزدیک کن (طوری که مرد کافر می شنید) زمان گذشت و آن فرد مسلمان بیمار شد. دیگر نمی توانست غذا درست کند ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش ظاهر می شد. مسلمان سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بنده ات را فراموش نکردی و غذای من را درخانه ام ظاهر می کنیو لعنت بر آن کافر خدا نشناس ... ! روزی از روزها که خواست برود غذا را بر دارد، دید این همسایه کافرِ است که غذا…

نقشه سایت

خانه
خوراک

عنوان محصول

توضیحات محصول
قیمت : ---- تومان

عنوان محصول

توضیحات محصول
قیمت : ---- تومان

آمار

    آمار مطالب
    کل مطالب : 246 کل نظرات : 715 آمار کاربران
    افراد آنلاین : 1 تعداد اعضا : 122 آمار بازدید
    بازدید امروز : 49 بازدید دیروز : 48 ورودی امروز گوگل : 0 ورودی گوگل دیروز : 0 آي پي امروز : 1 آي پي ديروز : 23 بازدید هفته : 117 بازدید ماه : 427 بازدید سال : 4,718 بازدید کلی : 101,682 اطلاعات شما
    آی پی : 54.234.228.78 مرورگر : سیستم عامل : امروز : چهارشنبه 21 آذر 1397

    آرشیو

    آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

    کمی طاقت داشته باشید...
    عنوان پاسخ بازدید توسط
    0 168 farnoosh
    0 177 unique
    0 177 unique
    0 173 farnoosh
    0 206 mahdi
    0 237 farnoosh
    0 194 farnoosh
    0 185 hana
    0 171 unique
    3 243 farnoosh
    0 82 unique
    1 120 yasaman
    2 121 yasaman
    2 93 yasaman
    2 93 yasaman
    1 114 farnoosh
    0 73 yasaman
    1 140 attorney
    2 112 unique
    1 128 yasaman

    تبلیغات

    جهل ...

    فردی مسلمان یک همسایه کافر داشت
    هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد :
    خدایا ! جان این همسایه کافر من را بگیر.مرگش را نزدیک کن (طوری که مرد کافر می شنید)
    زمان گذشت و آن فرد مسلمان بیمار شد. دیگر نمی توانست غذا درست کند
    ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش ظاهر می شد.
    مسلمان سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بنده ات را فراموش نکردی و غذای من را در
    خانه ام ظاهر می کنی
    و لعنت بر آن کافر خدا نشناس ... !
    روزی از روزها که خواست برود غذا را بر دارد، دید این همسایه کافرِ است که غذا براش می آورد.
    از آن شب به بعد، مسلمان سر نماز می گفت :
    خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی که برای من غذا بیاورد.
    من تازه حکمت تو را فهمیدم که چرا جانش را نگرفتی!!!
    نکته:جهل در دین با هیچ صراطی راهش تغییر نمیکند!

    کعبه سنگی ست که ره گم نشود
    حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست...


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی