close
تبلیغات در اینترنت
دریا باش نه یک لیوان آب

دریا باش نه یک لیوان آب

روزي شاگرد يک استاد از او خواست که يک درس به ياد ماندني به او بدهد. استاد از شاگردش خواست کيسه نمک را بياورد، بعد يک مشت از آن نمک را داخل ليوان نيمه پري ريخت و از او خواست آن آب را سر بکشد.روزي شاگرد يک استاد از او خواست که يک درس به ياد ماندني به او بدهد.استاد از شاگردش خواست کيسه نمک را بياورد، بعد يک مشت از آن نمک را داخل ليوان نيمه پري ريخت و از او خواست آن آب را سر بکشد. شاگرد فقط توانست يک جرعه کوچک از آب داخل ليوان را بخورد، آن هم به زحمت. استادپرسيد: «مزه اش چه طور بود؟» شاگرد پاسخ داد:…

نقشه سایت

خانه
خوراک

عنوان محصول

توضیحات محصول
قیمت : ---- تومان

عنوان محصول

توضیحات محصول
قیمت : ---- تومان

آمار

    آمار مطالب
    کل مطالب : 246 کل نظرات : 715 آمار کاربران
    افراد آنلاین : 1 تعداد اعضا : 122 آمار بازدید
    بازدید امروز : 91 بازدید دیروز : 48 ورودی امروز گوگل : 0 ورودی گوگل دیروز : 0 آي پي امروز : 1 آي پي ديروز : 23 بازدید هفته : 159 بازدید ماه : 469 بازدید سال : 4,760 بازدید کلی : 101,724 اطلاعات شما
    آی پی : 54.234.228.78 مرورگر : سیستم عامل : امروز : چهارشنبه 21 آذر 1397

    آرشیو

    آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

    کمی طاقت داشته باشید...
    عنوان پاسخ بازدید توسط
    0 168 farnoosh
    0 177 unique
    0 177 unique
    0 173 farnoosh
    0 206 mahdi
    0 237 farnoosh
    0 194 farnoosh
    0 185 hana
    0 171 unique
    3 243 farnoosh
    0 82 unique
    1 120 yasaman
    2 121 yasaman
    2 93 yasaman
    2 93 yasaman
    1 114 farnoosh
    0 73 yasaman
    1 140 attorney
    2 112 unique
    1 128 yasaman

    تبلیغات

    دریا باش نه یک لیوان آب

    روزي شاگرد يک استاد از او خواست که يک درس به ياد ماندني به او بدهد.

    استاد از شاگردش خواست کيسه نمک را بياورد، بعد يک مشت از آن نمک را

    داخل ليوان نيمه پري ريخت و از او خواست آن آب را سر بکشد.


    روزي شاگرد يک استاد از او خواست که يک درس به ياد ماندني به او بدهد.استاد از شاگردش خواست کيسه نمک را بياورد، بعد يک مشت از آن نمک را داخل ليوان نيمه پري ريخت و از او خواست آن آب را سر بکشد. شاگرد فقط توانست يک جرعه کوچک از آب داخل ليوان را بخورد، آن هم به زحمت. استادپرسيد: «مزه اش چه طور بود؟» شاگرد پاسخ داد: «بد جوري شوره، اصلا نمي شه خوردش!» در ادامه استاد از شاگردش خواست يک مشت نمک بردارد و او را همراهي کند.
    رفتند تا رسيدند کنار درياچه. استاد از او خواست تا نمک ها را داخل درياچه بريزد، بعد يک ليوان آب از درياچه برداشت و داد دست شاگرد و از او خواست آن را بنوشد. شاگرد به راحتي تمام آب داخل ليوان را سر کشيد. استاد اين بار هم از او مزه آب داخل ليوان را پرسيد. شاگرد پاسخ داد: «کاملا معمولي بود.» استاد گفت: «رنج ها و سختي هايي که انسان در طول زندگي با آن ها روبه رو مي شه همچون يه مشت نمکه و اما اين روح و قدرت پذيرش انسان است که هر چه بزرگ تر و وسيع تر بشه، مي تونه بار اون همه رنج و اندوه رو به راحتي تحمل کنه، بنابراين سعي کن يه دريا باشي تا يه ليوان آب!»



    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی