close
تبلیغات در اینترنت
بازخندیدورفت و دل من رو با خودش برد!!!

بازخندیدورفت و دل من رو با خودش برد!!!

حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکند! گفت یه سوال دارم ک خیلی جوابش واسم مهمه! گفتم چشم خوشحال میشم بتونم کمکت کنم اگه جوابش رو بدونم! گفت دارم میمیرم! ....گفتم یعنی چی؟ گفتم یعنی دارم میمیرم دیکه. گفتم دکتره دیگه ای؟خارج از کشور! گفت نه همه اتفاق نظر دادن. گفتم خدا کریمه ایشا... ک بهت سلامتی میده. گفتم راست میگی حالا سوالت چیه؟ گفت من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمی اومدم! کارم شده بودتواتاق موندنوغصه خوردن تا این که یروز به خودم اومدم و گفتم:تاکی منتظرمرگ باشم!…

نقشه سایت

خانه
خوراک

عنوان محصول

توضیحات محصول
قیمت : ---- تومان

عنوان محصول

توضیحات محصول
قیمت : ---- تومان

آمار

    آمار مطالب
    کل مطالب : 246 کل نظرات : 715 آمار کاربران
    افراد آنلاین : 1 تعداد اعضا : 122 آمار بازدید
    بازدید امروز : 67 بازدید دیروز : 48 ورودی امروز گوگل : 0 ورودی گوگل دیروز : 0 آي پي امروز : 1 آي پي ديروز : 23 بازدید هفته : 135 بازدید ماه : 445 بازدید سال : 4,736 بازدید کلی : 101,700 اطلاعات شما
    آی پی : 54.234.228.78 مرورگر : سیستم عامل : امروز : چهارشنبه 21 آذر 1397

    آرشیو

    آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

    کمی طاقت داشته باشید...
    عنوان پاسخ بازدید توسط
    0 168 farnoosh
    0 177 unique
    0 177 unique
    0 173 farnoosh
    0 206 mahdi
    0 237 farnoosh
    0 194 farnoosh
    0 185 hana
    0 171 unique
    3 243 farnoosh
    0 82 unique
    1 120 yasaman
    2 121 yasaman
    2 93 yasaman
    2 93 yasaman
    1 114 farnoosh
    0 73 yasaman
    1 140 attorney
    2 112 unique
    1 128 yasaman

    تبلیغات

    بازخندیدورفت و دل من رو با خودش برد!!!

    حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکند!

    گفت یه سوال دارم ک خیلی جوابش واسم مهمه!

    گفتم چشم خوشحال میشم بتونم کمکت کنم اگه جوابش رو بدونم!

    گفت دارم میمیرم!

    ....

    گفتم یعنی چی؟

    گفتم یعنی دارم میمیرم دیکه.

    گفتم دکتره دیگه ای؟خارج از کشور!

    گفت نه همه اتفاق نظر دادن.

    گفتم خدا کریمه ایشا... ک بهت سلامتی میده.

    گفتم راست میگی حالا سوالت چیه؟

    گفت من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمی اومدم!

    کارم شده بودتواتاق موندنوغصه خوردن تا این که یروز به خودم اومدم و گفتم:تاکی منتظرمرگ باشم!

    خلاصه یروزازخنه زدم بیرون مثله همه شروع کردم به کار کردن اما با مردم فرق داشتم چون من قرار بود برم و انگار کسی این حال منو نداشت.

    خیلی مهربون شدم!دیکه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد! با خودم گفتم:بذار دلشون خوش باشه که سره من کلاه گذاشتن آخه من رفتنی ام و انگار اونا نه!

    بین مردم بودم کارمیکردم اما حرص نداشتم!ماشین عروس که میدیدم ازتهه دل خوشحال میشدم گدا که میدیدم از تهه دل غصه میخوردم! و بدون اینکه حساب کتاب کنم بهش کمک میکردم!

    مثه پیرمردا برای همه جوونا دعا میکردم!

    الغرض این ماجرا منو آدم خوبی کرد!حالا سوالم اینه که من بخاطره مرگ خوب شدم آیا خدا این خوب شدن رو قبول میکنه؟

    گفتم بله اونجور که یاد گرفتموبه نظرم میرسه آدما تا دمه رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه!

    خداحافظی کردوآرام آرام داشت میرفت!

    گفتم راستی نگفتی چقدروقت داری!

    گفت معلوم نیس بین یک روزتا چندهزارروز!

    باتعجب گفتم:مگه بیماریت چیه؟

    گفت بیمارنیستم!

    هم کفرم داشت درمی اومد و هم از تعجب داشتم شاخ در می آوردم!

    گفتم پس چی؟

    گفت فهمیدم مردنی ام رفتم دکتر گفتم میتونیدکاری کنید که من نمیرم؟

    گفتن نه!

    گفتم خارچ چی؟وبازگفتن نه!

    خلاصه ما رفتنی هستیم چه فردا چه پس فردا چه هزاران روزه دیگه!فرقی داره مگه؟

    بازخندیدورفت و دل من رو با خودش برد!!!


    این نظر توسط farideh در تاریخ 1392/4/30 و 7:00 دقیقه ارسال شده است

    farideh

    عالی بود... واقعا زیبا... ممنون.شکلکشکلک


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی